ذبيح الله صفا
768
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
خود را مىگويد . وى بجاى زيادهروى در استفاده از اختيارهاى شاعرى ، سعى دارد انديشههاى لطيف خود را همراه با عواطف گرم با زبان ساده و پر از صدق بازگويد تا بتواند بواقع بيانكنندهء سوزها و سازها و حالها و رازهاى خود باشد ؛ و به همين سبب است كه هم در طرز وقوع يكى از تواناترين شاعران عهد خود شد و هم بىآنكه عمدى داشته باشد مثنويها و غزلهاى او پر از نكتههاى دلپذير و مضمونها و فكرهاى تازه گرديد و مخصوصا غزلهايش چنان با احساسهاى حاد و سوزنده همراه شده كه گاه باخگرهايى سوزان شباهت يافته است . مثنويهاى وحشى ، خاصه فرهاد و شيرين او ، كه بىگمان در نوع خود كمنظيرست ، داراى همان زبان ساده و گرمى و دلپذيرى ويس و رامين فخر الدين اسعد گرگانيست زيرا اين هر دو نهال عشق از يك چشمه آب خوردند ، از سرچشمهء عواطف طبيعى عاشقان و صدق و صفاى آنان در بيان بىپيرايهء خود . در شعر وحشى تا آنجا كه ممكنست از واژههاى دشوار و تركيبهاى عربى ناهموار خبرى نيست و بجاى آن از واژهها و تركيبهاى متداول زمان ، چنان كه رسم اغلب شاعران عهد بوده ، بسيار استفاده شده است . توجه به صنعتها و آرايشهاى لفظى نيز در آيين سخنورى وحشى ستوده نمىبود مگر آنكه نسج كلام اقتضا كرده باشد ، چنان كه در سخن ديگر سادهگويان فارسى مىبينيم . پيروى او در ايجاد مثنويها بيشتر از نظامى و در غزل به صورت استقبال از غزلگويان نامآور گذشته بود اما اين امر وحشى را از آزمايش طبع ابتكار جويش بازنداشت و غزلهايش غالبا بنحويست كه خود قابليت استقبال يافته است . از اوست : الهى سينهيى ده آتشافروز * در آن سينه دلى و آن دل همه سوز هر آن دل را كه سوزى نيست دل نيست * دل افسرده غير از آب و گل نيست دلم پرشعله گردان سينه پردود * زبانم كن به گفتن آتشآلود